عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

شعبان خوش آمدی

   + عقل و عشق - ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳۱

مکه همینجاست

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و

تمام درستهایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود

درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و

انسانها به دور خویش میگردند.

در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه ان دوره گرد خود رابط خدا بود .

درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم .

یادم امد که چه کسانی با نام خدا دلم را شکستند

و با یاد خدا سرم را مشغول کردن

و با ذکر خدا لالم کردند

یادم آمد جای خدا کنار دل شکسته است نه در خانه سنگی

یاد آمد مراقب دل ها باشم تا فردا به خدا جواب ندهم

آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست .

عمو رضای سابق

   + عقل و عشق - ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠

درد دل

   + عقل و عشق - ٦:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢۸

فعل مجهول

شعر فعل مجهول از سیمین بهبهانی

خودم اصلا به اون اعتقادی ندارم

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٧

به افتخار تو

به افتخار اونی که هیچوقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمیاد شمارشو از دفترچه تلفنت پاک کنی.

به افتخار اونی که باخت و رفت تا رفیقش بمونه و برنده باشه.

به افتخار اونی که سوخت و خاموش ایستاد تا رفیقش خنده کنان در تاریکی بره

به افتخار اونی که از کمتر از خودش سیلی خورد اما دم نزد تا اون بزرگ بشه

به افتخار اونی که یکسال دوستش مثل دشمن بهش بدی کرد اما تحمل کرد؛ بخشیدش تا اینکه خم به ابروش نیاد

به افتخار اونی که بهش تهمت زدند ؛ سکوت کرد تا طرف نگه دشمن شاد شد.

به افتخار اونی که مثل گل آفتابگردانند چون به گل آفتابگردان گفتند:چرا شبها سرت رو پایین می اندازی؟

گفت:ستاره چشمک می زند نمی خواهم به خورشید خیانت کنم

به افتخار سیم خاردار!

که پشت و رو نداره

به افتخار دریا!

 که ماهی های گندیدش رو دور نمی ریزه !



  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

خطای دید3

با چشماتون بازی کنید... 30 ثانیه به
وسط عکس نگاه کنید @-) hypnotized
 
 
اگه دیدید سفید نشد مشکل از چشماتونه
.. :D big grin

   + عقل و عشق - ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥

تو نیکی می کن

*خاطره ای از استاد دکتر شفیعی کدکنی*
در ادامه مطلب

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ٥:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸

ناهید هم از مهر گذشت

   + عقل و عشق - ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧

سلام خواجه

سلام به خواجه شیراز
 
گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: می سرایم تکنو ،رپ و سواری!

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟
گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟
گفتا: خریده قسطى یک ال سی دی به جایش

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره
 
گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غمها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى
گفتا: پژو ، دوو، بنز ،کمری نوک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى
گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى
 
گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى
گفتا که: ادوکلن شد در شیشه هاى رنگى

گفتم: سراغ دارى میخانه اى حسابى

گفت: آن چه بود از دم ،گشته چلوکبابى

   + عقل و عشق - ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٧

پایتخت های ایران در دوره های مختلف

   + عقل و عشق - ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٤

خطای دید2

یکبار به سیاه و بار دیگر به قسمت سفید نگاه کنید

   + عقل و عشق - ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٤

خطای دید1

   + عقل و عشق - ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠

دلت تنگ شده؟

دلت برای کسی تنگه  بهش زنگ بزن


میخوای ببینیش    دعوتش کن


میخوای درکت کنن توضیح بده


سوال داری  بپرس


از چیزی خوشت نمیاد  بگو


از چیزی خوشت میاد به زبون بیار


چیزی میخوای   درخواست کن


کسی رو دوست داری  بهش بگو

 

 

گاهی یک گام عقب نشینی کردن برا ی کسی که دوستش داریم نشانه شکستن غرور نیست.

گاهی سر را زیر انداختن و در مقابل حرفهای تند و عصبانی رفیق نشانه کم آوردن نیست.

گاهی در مقابل سیلی روزگار لبخند زدن نشانه نفهمی نیست.

گاهی برای دیدن دوست و یا خبر دار شدن از او هزینه کردی ؛ هدیه گرفتی ؛ ...این نشانه اسراف و ولخرجی نیست

گاهی دست نیاز بطرف معشوق دراز کردن نشانه خرد  و کوچک شدن نیست.

گاهی باید ایستاد ، صبر کرد ،پافشاری کرد، سماجت کرد، التماس کرد؛ سیلی خورد تا عشق پایدار تر شود.

اما اگر این گاهی ها زیاد شود دیگه نشانه عشق نیست دست دوست مغرور را ببوس و بگذار گوشه ای تا خدا خودش بشکندش.

 

   + عقل و عشق - ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳۱

عاشق شو

دعایت می کنم،
عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم
با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم،
در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم،
روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم،
یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم،
روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم،
روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم،
روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم،
روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم،
روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم،
وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم،
روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم،
عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم،
روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم
 

   + عقل و عشق - ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳٠