عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

درسی که مرد به همسرش داد!

درسی که مرد به همسرش داد!

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری.

 

   + عقل و عشق - ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱

غمی نیست

بی همگان به سر شود

تو که دیگه عددی نیستی


   + عقل و عشق - ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱

تولدت مبارک

 

شما با کدامیک از اشخاص بزرگ و معروف در یک ماه بدنیا آمده اید؟

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱

ماه مهمانی خدا

   + عقل و عشق - ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳۱

زخم خوردم

خدایا خودت هم می دانی که بدی نکردم

کارد به استخوانم رسید

نه در این دنیا می بخشم   و   نه در آن دنیا

 کسی را که از سادگی من و اخلاقم سوء استفاده کرد

با من و آبروم بازی کرد

تا به مقاصد دنیوی خودش برسد

قسم به این ماه عزیز نمی بخشم

 

   + عقل و عشق - ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳٠

من بیدارم هنوز

همه خفتند

به غیرازمن و پروانه وشمع

قصه ما دوسه دیوانه

دراز است هنوز

   + عقل و عشق - ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٩

تقدیم به عزیز تر از جانمmbn

بعد از آن ھمه سرگردانی

 روی وجب به وجب خاک

 بعد از آن ھمه جستجو روی نقشه ھای جھان

 دانستم

 دستان توست، وطنِ من...

   + عقل و عشق - ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۸

خداحافظ

عشق و خیانت

 هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد.


هیرتا هنگامیکه از شکار بر می گشت نزدیک دهکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرگی بردوش گرفته و از چشمه به خانه آب می برد، از وی آب خواست نامش را پرسید و همان شب اورا از پدر پیرش خواستگاری کرده و روز بعد ماندانا را به قصر خود آورد...

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٧

نقاب نفاق

گاهی آدم ها آن قدر زود عوض می شوند

آن قدر زود !

که تو فرصت نمی کنی

به ساعتت نگاهی بیندازی

و ببینی چند دقیقه فاصله ست میان دوستی ها تا دشمنی ها..


   + عقل و عشق - ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٠

خدا حافظ ای رفیق

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

 

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :

"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

 

به بچه هایی فکر کن که گفتند :

"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.

 

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

 

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند

و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،

و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

 

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،

ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،

سوگواری می کنم.

 

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :

آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،

و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،

گریه می کنم.

 

به افراد دور و بر خود فکر کنید ...

 

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،

فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،

در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

 

قدر لحظات خود را بدانید.

 

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛

زیرا اگر دیگر آنها نباشند،

برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !

 

"دیروز"

گذشته است؛

 

و

 

"آینده"

ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

 

لحظه "حال" را دریاب

چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

 

اندکی فکر کن ...

   + عقل و عشق - ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٠

خانه تکانی دلت مبارک

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

 
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا



و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

خـانه تـکانی دلـت مبـارک

   + عقل و عشق - ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٠

ادم شویم

آدمایی هستن که

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم ...

وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده،

راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره ...

اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون ...

آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه

همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن

اینا فرشتن ...

تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین...

تنهاشون نزارین، داغون می شن !

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند

 

مثل آن راننده تاکسی‌ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی.

 

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی،

دستپاچه رو بر نمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

 

آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

 

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،... مثلا می گویند

این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی ...

آدم‌هایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

 

آدم‌های پیامک‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند،

آدم‌های پیامک‌های پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

 

آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین،

خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

 

آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

 

آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

 

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن

 

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ی قبل از رها کردن دست،

با نوک انگشت‌هاش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه

 

وقتی از کنارشون رد میشی بوی عطرشون تو هوا مونده

 

وقتی بارون میاد دستاشون رو به آسمونه

 

وقتی بهشون زنگ میزنی حتی وقتی که تازه خوابیدن

با خوشرویی جواب میدنو میگن خوب شد زنگ زدی باید بلند میشدم

 

وقتی یه بچه میبینن سرشار از شورو شوق میشن و باهاش شروع به بازی کردن میشن

 

آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا میکنن هم زندگی رو لذت بخش تر

 

وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد

وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد

اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند

در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید

شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد

زمان از شما قدرتمندتر است

پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد....

   + عقل و عشق - ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٠

نتیجه فداکاری

نه تنها در اینجا بلکه در هر جا بعد از مدتی ایثار و از خود گذشتگی مردان بزرگ تبدیل به خاطره

بعد از مدتی داستان و سالها بعد افسانه و در نهایت فراموش می شود

این تازه پتروس فداکار است که در نوجوانی انگشت خود را در سوراخ سد فرو کرد

   + عقل و عشق - ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٠

اسم دختران ایرانی

 

خوردنی باشد: مثل عسل،

ساعات مختلف روز: مثل پگاه، سپیده، سحر، لیل

 اسم ماه و سال و منظومه شمسی( اخترشناسی): آذر ، ناهید، اورانوس

اسم جک و جونور باشد!اعم از پرنده: مثل طاووس،پرستو، درنا…

حشره: مثل پروانه

چهارپا: مثل غزال، آهو

اسم علف و گل باشد: مثل فلورا ،گلورا ، ریحانه، پونه ، شقایق و…

اسم مکان باشد: مثل صحرا، دریا، خاور، ایران

 اسم سنگ و خاک: آماتیس، گلارا، فیروزه، لعل

خیس باشد: مثل شبنم، دریا، ساحل، باران.


اینها تازه اسم هایی که به ثبت رسیده و کلاً هر اسمی تو این مایه ها باشد اسم دختر و در غیر این صورت اسم پسر می باشد !

   + عقل و عشق - ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٩

دوست عزیزم

پیامبر اکرم (ص)‌فرموده‌اند:
کسی که با صالحان و نیکان همنشین باشد همانند عطر فروش است اگر سودی برایت نداشته باشد از بوی خوشش استفاده می‌کنی، اما کسی که با اشخاص فاسد همنشین است همانند
آهنگری که در کنار کوری آتشین نشسته اگر از شراری آتش هم در امان بماند از دود آن اذّیت خواهد شد.
امام صادق (ع)  فرموده اند:
«برادران ایمانی و رفقای خود را با دو صفت آزمایش کنید، پس اگر آن دو خصلت در آن‌ها بود شایسته رفاقت و برادری هستند، وگرنه از آن‌ها دور شوید، دور شوید، دور شوید:
1-مواظبت او بر نمازهایش در اوقات فضیلت آن.
2-نیکی به برادران ایمانی خود در سختی‌ها.
                                           
یکی از حکماء درباری شرائط انتخاب دوست به فرزندش چنین می گوید:
فرزندم:اگر خواستی برای رفیق انتخاب کنی این شرائط را در نظر بگیر:
1-رفاقت با او مایه زینت تو باشد.
2-اگر از او کمک خواستی به تو کمک نماید.
3-تو را در گفتارت راستگو بداند.
4-اگر در جائی کم آوردی کمبودت را جبران نماید.
5-اگر دستت را برای چیزی به سوی او دراز کردی او هم دستش را به طرف تو دراز کند.
6-در مواقع نیاز اگر کمتر به او رسیدگی کردی ناراحت نشده و آبروی تو را حفظ کند.
7-اگر از تو نیکی و خوبی ببیند آن را به حساب آورده و اگر شکستی در زندگی برایت پیش آمد به یاریت بشتابد.
8-در صورت تقاضا به تو عطا کند، و اگر ساکت شدی و درخواستت را نگفتی خودش ابتداءً این کار را انجام دهد.
9-اگر حادثه ناگواری برایت پیش آمد، کمک‌های او برایت کافی باشد.
10-در صورت احتیاج به مال، تو را یاری کند.
نتیجه میگیریم:
 با رفاقت با افراد شریف و صاحب حسب و نَسب باعث کامل شدن عقل و ادب انسان می‌شود. ولی دوستی با اشخاص پست و فرومایه موجب لکه‌دار شدن شرافت و شخصیت انسان
خواهد شد.
دوستی با مردم دانا نکوست                دشمن دانا ، به از نادان دوست
دشمن  دانا ، بلندت می کند               بر زمینت می زند نادان دوست

سعدی علیه رحمه

   + عقل و عشق - ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٦

مهدی بیا

خدا کند که بیایی

وقتی که او ظهور می کند پرچمی دست اوست که شعار آن با شعار بیرق پیامبر (ص) در صدر اسلام روی آن نوشته شده است

انگشتر حضرت سلبمان نبی و عصای موسی (ع)با اوست

فرشته همراه خود لوحه ای را خواهد آورد که بر آن مهری طلایی و زرین زده شده و ایشان آن لوح را قرائت می کند

سیمای ایشان نورانی با پیشانی بلند ؛ همچون ستاره ای که در شب می درخشد خالی در سمت راست صورت ایشان است

 ایشان بر بالای تپه ای چادر خود را بر پا می کند و برای هدایت جنگ آماده است

تمام دنیا را فراوانی نعمت و عدالت و امنیت فرا می گیرد


سندیت احادیث جلد52 بهارالانوار

   + عقل و عشق - ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٩

جملات حکیمانه

پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی میشود و کنترلش را از دست میدهد باید یک میخ در حصار بکوبد. روز نخست پسر 37 میخ در حصار کوبید. اما به تدریج تعداد میخ ها در طول روز کم شدند. او دریافت که کنترل کردن عصبانیتش آسان تر از کوبیدن آن میخها در حصار است. در نهایت روزی فرا رسید که آن پسر اصلا عصبانی نشد. او با افتخار این موضوع را به اطلاع پدرش رساند و پدر به او گفت باید هر روزی که توانست جلوی خشم خود را بگیرد یکی از میخهای کوبیده شده در حصار را بیرون بکشد. روزها سپری شدند تا اینکه پسر همه میخها را از حصار بیرون آورد. پدر دست او را گرفت و به طرف حصار برد.

"کارت را خوب انجام داری پسرم. اما به سوراخهای حصار نگاه کن. حصار هیچوقت مثل روز اولش نخواهد شد. وقتی موقع عصبانیت چیزی میگویی، حرفهایت مثل این، شکافهایی برجای میگذارند. مهم نیست چند بار عذر خواهی کنی، چون اثر زخم همیشه باقی می ماند."

مراقب حرفهایتان باشید، چون می توانند بسیار آزار دهنده باشند و اثراتشان برای سالها باقی بماند.
 

 

 

  


 

 

 

 


 

 
 

 


 


 
 

 

   + عقل و عشق - ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۸

10 نکته برای کنترل اعصاب

 

مسلط شدن بر اعصاب کار سختی است. می‌توانید از این نکات استفاده کنید تا بتوانید عصبانیتتان را کنترل کنید.

وقتی کسی در خیابان با رانندگی بد خود، سد راه شما می‌شود، خونتان به جوش می‌آید؟ وقتی فرزندتان در خانه همکاری نمی‌کند، اعصابتان خرد می‌شود؟ عصبانیت احساسی کاملاً طبیعی و حتی سالم است. اما خیلی مهم است که به طریقی مثبت با آن کنار بیایید. عصبانیتی که کنترل نشود می‌تواند هم به سلامتتان و هم به روابطتان آسیب بزند.

برای کنترل عصبانیتتان آماده‌اید؟ با این 10 نکته شروع کنید.



1. وقفه بیندازید.


تا 10 شمردن فقط برای بچه‌ها نیست. قبل از اینکه در یک موقعیت پیچیده واکنش نشان دهید، چند لحظه صبر کنید، نفس عمیق بکشید و تا 10 بشمرید. کُند کردن واکنش می‌تواند کمکتان کند اعصابتان آرام‌تر شود. در صورت لزوم، کمی از فرد یا موقعیت موردنظر دور شوید تا کمی عصبانیتتان فروکش کند.
 


2. وقتی آرام شدید، عصبانیتتان را بروز دهید.


به محض اینکه توانستید خود را کنترل و درست فکر کنید، ناراحتی و عصبانیتتان را به طریقی قاطع اما غیرمقابله‌ای ابراز کنید. نگرانی‌ها و نیازهایتان را واضح و مستقیم بیان کنید، بدون اینکه بخواهید کسی را ناراحت یا کنترل کنید.
 


3. ورزش کنید.


فعالیت فیزیکی می‌توانید راه خروجی احساسات باشد، مخصوصاً اگر در حال انفجار هستید. اگر احساس می‌کنید عصبانیتتان شدیداً بالا رفته است، به پیاده‌روی یا دو بروید یا زمانی را به انجام فعالیت فیزیکی موردنظرتان اختصاص دهید. فعالیت‌جسمانی موادشیمیایی مختلفی را در مغز فعال می‌کند که باعث می‌شود احساس شادی بیشتری داشته و خیلی بیشتر از قبل احساس آرامش کنید.
 


4. قبل از حرف زدن فکر کنید.

در آن لحظه که از عصبانیت داغ کرده‌اید، خیلی راحت اتفاق می‌افتد که چیزی به زبان بیاورید که بعد احساس پشیمانی کنید. قبل از اینکه حرفی بزنید، زمانی وقت صرف کنید تا هم خودتان خوب فکر کنید و هم اجازه دهید افراد دیگر درگیر در آن موقعیت خوب فکر کنند.
 


5. راهکارهای ممکن را مشخص کنید.


به جای اینکه روی موضوعی که عصبانیتان کرده تمرکز کنید، به این فکر کنید که چطور می‌توانید آن مشکل را حل کنید. اتاق نامرتب فرزندتان عصبانیتان کرده است؟ در آن را ببندید. آیا همسرتان هر شب برای شام دیر به خانه می‌رسد؟ برنامه شام را عقب‌تر بیندازید—یا توافق کنید که خودتان چند روز هفته را به تنهایی شام بخورید. به خودتان یادآور شوید که عصبانیت هیچ چیز را حل نمی‌کند و فقط ممکن است همه چیز را بدتر کند.
 


6. جملات "من" دار استفاده کنید.


برای جلوگیری از انتقاد کردن و تقصیر را به گردن کسی انداختن—که ممکن است فشار موقعیت را بیشتر کند—برای توصیف وضعیت از جملات "من" دار استفاده کنید. محترمانه و مشخص صحبت کنید. مثلا به جای اینکه بگویید، "تو هیچوقت در کارهای خانه به من کمک نمی‌کنی"، بگویید، "من ناراحتم که بدون اینکه به من برای جمع کردن ظرف‌ها کمک کنی، میز غذا را ترک کردی."
 


7. کینه به دل نگیرید.


بخشش ابزار بسیار قدرتمندی است. اگر اجازه دهید عصبانیت و سایر احساسات منفی، احساسات مثبت را در شما از بین ببرد، خواهید دید که غرق در تلخی حس بی‌انصافی میشوید. اما اگر بتوانید کسی که عصبانیتان کرده را ببخشید، هر دوی شما می‌توانید از آن موقعیت درس بگیرید. واقعبینانه نیست که انتظار داشته باشید همه درست همانطور که شما دوست دارید رفتار کنند.
 


8. برای از بین بردن فشار موقعیت، از شوخ طبعی استفاده کنید.

شوخی کردن می‌توانید کمی از فشار را کم کند. البته منظور ریشخند و مسخره کردن نیست چون می‌تواند به احساسات طرف مقابل آسیب زده و همه چیز را بدتر کند.
 


9. مهارت‌های تمدد اعصاب را تمرین کنید.


وقتی از کوره در می‌روید، مهارت‌های تمدد اعصاب را وارد کار کنید. تمرینات تنفس عمیق، تجسم یک صحنه آرامش‌بخش، تکرار یک کلمه یا جمله تسلی‌بخش می‌تواند کمکتان کند. همچنین می‌توانید به موسیقی گوش دهید، در دفترخاطراتتان بنویسید یا چند حرکت یوگا انجام دهید.
 


10. بدانید چه زمان باید کمک بگیرید.


یاد گرفتن کنترل عصبانیت برای همه سخت است. اگر عصبانیتتان خارج از کنترل به نظر می‌رسد، می‌توانید کمک بگیرید تا کاری نکنید که بعد پشیمان شوید یا به اطرافیانتان صدمه بزنید. کلاس‌های کنترل اعصاب یا یوگا و همچنین مشاوره گرفتن از یک روانشناس می‌تواند کمک خوبی برای شما باشد. کلاس‌های کنترل عصبانیت به شما کمک می‌کند تا:

• یاد بگیرید عصبانیت چیست
• بفهمید چه چیزهایی عصبانیت را در شما تحریک می‌کند
• علائم عصبانی شدنتان را بشناسید
• یاد بیگرید به عصبانیت و ناراحتیتان به طریقی سالم واکنش دهید
• احساسات پنهان خود مثل ناراحتی یا افسردگی را بشناسید

   + عقل و عشق - ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۸

فقط یک شوخی ابتدایی

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد


شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است
که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ
به تن می کند. او هر روز جلوی حیوانات پیتزا و لازانیا می گذارد و جلوی آینه به
موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس رفیق شده است. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کند.

پتروس دید که سد درحال  سوراخ شدن است؛ اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .
ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.


اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو
به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما
خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن
داستان های قشنگ وجود ندارد

 

   + عقل و عشق - ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٧

سرکاری

بودن با کسی که دوستش نداری

 و نبودن با کسی که دوستش داری

  هردو رنج است پس

بهتر آنست که اصلا دل به کسی نبندی

در این زمانه هرکس گفت دوستت دارم بدون سرکاری

 

   + عقل و عشق - ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٧

روح بزرگ داشته باش

روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که بهش یه درس بیاد موندی بده .

راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .

استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ "

شاگرد پاسخ داد : " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "   

پیرهندو از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .  رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .

استاد اینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "

پیرهندو گفت : " رنجها و سختی هائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .

   + عقل و عشق - ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٧

رانندگی خانم ها

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٧

مدرسه

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. 
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. 
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. 
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. 
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. 
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. 
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟

 


مادر: یک تو الآن سی و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!خندهقهقهه

   + عقل و عشق - ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٧

چرا؟

چرا ما بعضی از آدم ها تعدادی از اشتباهاتمان را تکرار می کنیم؟

چرا از درس هایی که زندگی به ما می دهد درس نمی گیریم؟

چرا فکر می کنبم همیشه حق با ماست؟

چراهمه باید تغییر کنند بخاطر ما؟

چرا دنیا باید قانون خود را برای رفاه حال ما تغییر دهد؟

چرا به دیگران اجازه می دهیم احساسات و غرورمان را شخم بزنند؟

چرا فکر می کنیم خدا اونقدر مهربان است مه باید بخاطر ما سکوت کند؟

چرا فکر می کنیم تا آخر دنیا زنده هستیم؟

چرا؟

   + عقل و عشق - ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢

هر بلایی سر ما می آید جواب کار خودمان است

این جهان کوه است و فعل ما ندا

 سوی ما آید نداها را صدا


  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢