عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

سه چیز

سه چیز چیز را با احتیاط برداریم : قدم ,قلم ,قسم

سه چیز را پاک نگه داریم: جسم ,خیال ,لباس

از سه چیز کار بگیریم: عقل ,همت ,صبر

سه چیز را نشکنیم : دل ، قسم ، پیمان

سه چیز را هرگز نخوریم : حسرت، افسوس ، غصه

خود را به سه چیز آلوده نکنیم: خیانت ، قمار ، اعتیاد

از سه چیز خود را دور نگه داریم: حسادت ، حماقت،غرور

با سه چیز کار انجام ندهیم : ترس ، ریا ، غضب

از سه چیز فرار کنیم : تنبلی ، شک ، تعصب

 سه چیز را  راحت نریزیم: اشک ،خون ، آبرو

به سه چیز عادت نکنیم : دوست ؛ تلویزیون، اینترنت

از سه چیز نون نخوریم : دزدی، قرض ، تملق

سه کار را زیاد انجام دهیم: زیارت ، عبادت ، سیاحت

   + عقل و عشق - ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٩

تو

درد دلتنگی را تحمل می کنم

اما درد حقارت و توهین را نه؟

پس تنها باشم

بهتر از آنست که با تو باشم

   + عقل و عشق - ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

به افتخار تو

به افتخار اونی که هیچوقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمیاد شمارشو از دفترچه تلفنت پاک کنی.

به افتخار اونی که باخت و رفت تا رفیقش بمونه و برنده باشه.

به افتخار اونی که سوخت و خاموش ایستاد تا رفیقش خنده کنان در تاریکی بره

به افتخار اونی که از کمتر از خودش سیلی خورد اما دم نزد تا اون بزرگ بشه

به افتخار اونی که یکسال دوستش مثل دشمن بهش بدی کرد اما تحمل کرد؛ بخشیدش تا اینکه خم به ابروش نیاد

به افتخار اونی که بهش تهمت زدند ؛ سکوت کرد تا طرف نگه دشمن شاد شد.

به افتخار اونی که مثل گل آفتابگردانند چون به گل آفتابگردان گفتند:چرا شبها سرت رو پایین می اندازی؟

گفت:ستاره چشمک می زند نمی خواهم به خورشید خیانت کنم

به افتخار سیم خاردار!

که پشت و رو نداره

به افتخار دریا!

 که ماهی های گندیدش رو دور نمی ریزه !

   + عقل و عشق - ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

love

جداً عشق چیست؟

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢۸

بیگانه

   + عقل و عشق - ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٧

من نقش بازی نمی کنم

   + عقل و عشق - ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٥

تقصیر خودم بودم

من واقعا فرمول دقیقی برای موفقیت،

نمی‌شناسم ولی فرمول شکست را به

خوبی می‌دانم، و آن اینست:

«سعی کنید همه را راضی نگه دارید»

   + عقل و عشق - ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢

عوضی

آنان که "عوض" شدنشان بعید است،

"عوضی" شدنشان قطعی است...

شک نکن !

تقدیم به تو

   + عقل و عشق - ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢

مگس

به سلامتی مگس

 

همونکه بهم یاد داد

وقتی زیاد دوره کسی بگردی

آخرش میزنه تو سرت

   + عقل و عشق - ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢

بپر برو

سرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارم

زرد میشوم وقتی می شنوم

دوستش داری....

چهارشنبه سوری راه انداخته ایم

سرخی تو از من زردی من از تو!

همیشه من می سوزم....و همیشه تو می پری....‬

   + عقل و عشق - ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢

نخواه سکوتم را بشکنم

از آجیل سفره عید چند پسته ی لال مانده است!


آنان که " لب " گشودند ،خورده شدند!


دندان ساز راست می گفت:


پسته ی لال " سکوتش " دندان شکن است!...


   + عقل و عشق - ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٢

اعتماد

یادمان باشد 

اعتماد المثنی ندارد .

 

"  حسین پناهی  "

   + عقل و عشق - ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۸

گنجشک با خدا قهر بود…

گنجشک با خدا قهر بود…

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و…

خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ..

   + عقل و عشق - ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦

پاییز فصل خاطرات

   + عقل و عشق - ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٦

پرنده عشق

   + عقل و عشق - ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٥

خدا را شکر صلح شد

دیگر ناراحت نیستم ،

    دلم تنگ نیست ،

          تنها نیستم ...

     [کسی چه میداند ]

              شاید دعاهایم مستجاب شده ؛

بالاخره عقل و عشق با هم صلح کردند من هم آرام گرفتم

                     و راضی به رضای خدا شده ام ...

                            چون خدا تو را دارم و برای من کافی هستی


 

   + عقل و عشق - ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱

زانوی ادب

می خواهم در روز های قشنگ پاییزی یک نصیحت عاشقانه بکنم به کسانی که هر از چند گاهی این وبلاگ را ورق می زنند:

اگر فقط و فقط دو روز از عمرتون مونده باشه روز اول را به تهذیب و کسب ادب بپردازید و روز دوم را به تحصیل علم و دانش

یادتان باشد ادب از علم بهتر است

قابل توجه دانش آموختگان سریع الورود و طالب المدرک

   + عقل و عشق - ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۱

زندگی

نشانی ام عوض نشده


هنوز در همین خانه ام!


فقط دیگر


زندگی نمی کنم !

 

   + عقل و عشق - ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٠

درخت عشق

 

غُر زدن، قهر کردن، اَخم کردن، شک کردن و...

اینها آفت درخت عشق است، نه میوه آن.

   + عقل و عشق - ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۸

آدم شو

به خدا گفتم : بیا جهان را قسمت کنیم !

آسمون واسه من ؛ ابراش مال تو ....

دریا مال من ؛ موجش مال تو ....

ماه مال من ؛ خورشید مال تو ....

خدا خندید و گفت : تو انسان باش ....

همه دنیا مال تو ... !!!

   + عقل و عشق - ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

عذر خواهی

واسه ی شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت میخوای...اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید  هیچ فرصتی نداشته باشی....

اگه یکی دستتـــو گرفتو دلت لرزید…

 

زیاد عجله نکن…

 

یه روز با دلـــت کاری میکنه که

دستات بلرزه…

   + عقل و عشق - ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

میلاد امام رضا مبارک باد

السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی (ع) روحی فداک بنفسی انت السلام علیک یاانیس النفوس السلام علیک یا شمس الشموس السلام علیک یاغریب الغربا "تو کیستی به چنین عزت و جلال بگو که همنشین گدایی و ضامن آهو" میلاد امام رضا (ع) بر تمام عاشقان وشیفتگان آن امام همام تبریک و تهنیت باد.

 

   + عقل و عشق - ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

حرف باد هواست

بجای اینکه به همه حرف ها گوش کنیم

تمامی سخنان ناسنجیده ما را آزده کنند

قبل از اینکه دشنام دشمنان

و غیبت دوستان

و یا قبل از اینکه بد و بیراه

حسودان عصبانی

ما را افسرده کند.

اجازه ندهیم حرفها وارد وجود ما شوند!!

و تمام ذرات وجودمان را درگیر خود کنند

ابتدا حرفهایی که می شنویم را به مغز بفرستیم

و کمی معقولانه به آن فکر کنیم سپس اجازه هضم و حذب به آن بدهیم

 

 

   + عقل و عشق - ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

دیوار تنهایی

 گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید

 نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی

 بلکه برای اینکه ببینی

 برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند

   + عقل و عشق - ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

تظاهر نکن

تظاهر کن که ازم دوری ..

تظاهر میکنم که هستی ..

 

   + عقل و عشق - ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

خاطره

   + عقل و عشق - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

دوری و دوستی

   + عقل و عشق - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

بی انصاف

   + عقل و عشق - ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

بخشیدمت اما

ساده بیا دست منو بگیر و

ساده نگیر این همه سادگی را

 ساده نگیر اگه هنوز میتونی

 پای همه ساده گی هات بمونی

 

   + عقل و عشق - ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

همه دروغه

همه عشق ها ساختگیست

همه دوستت دارم ها دروغه

همه می خوامت ها خیانت است

و  ...

فقط عشق مادر و فرزند واقعیست

یادت بخیر مادر

   + عقل و عشق - ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٧

تنهایی عجب نعمتی

تنهایی عجب نعمتی است

در ادامه مطالعه بفرمایید

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٦

روراست باش

گاهی لازم که دروغ بگی

فقط حقیقت را مخفی کن

تقدیم به تو بابت همه زرنگی هات

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٦

من تو را چشم در راهم

تقدیم به لیلی

میگن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگه نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ می بینمت .

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهایمجنون و رفت .

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت : ای دل غافلیار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون برگشت به شهر.

در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟! و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه ! آخه نشونه اینه که ، لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده! و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه : تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد ! تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی !

...........................................................

چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران ، به تفسیر ی است که ما ، از ، آنها می کنیم ، و چه بسا که ، حقیقت ، غیر از تفسیر ماست .

قضاوت ، همیشه آسانست ، اما حقیقت ، در پشت زبان وقایع ، نهفته است

 

 

  ادامه مطلب  
   + عقل و عشق - ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٥

پرتقال

   + عقل و عشق - ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٤

حرمت عشق

اگه مَردی ... ؟!!

         مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !!

                         اگه تنهایی ... ؟!!

         تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !!

                         اگه نجیبی ... ؟!!

       نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !!

      اگه عاشقی ... ؟!!

   عاشق بمون ... اگه نیستی ...

حُرمتِ عشقو نَشکَن

   + عقل و عشق - ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢

درسی از بودا

www.parsnaz.ir - نحوه برخورد بودا با یک زن (داستان کوتاه)

بودا به دهی سفر کرد .

زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :

«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»

بودا به کدخدا گفت :

«یکی از دستانت را به من بده»

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .

آنگاه بودا گفت :

«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌ تواند با یک دست کف بزند»

بودا لبخندی زد و پاسخ داد :

هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .

بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .

برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش

   + عقل و عشق - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱