عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

دوست دروغگو

گاهی یک دروغ می گی

گاهی مجبوری حرفهای قشنگ بزنی با اینکه تو دلت چیز دیگه است
گاهی با قسم و ناله حرفت رو می زنی تا بیشتر تاثیر کنه
گاهی کاری میکنی مجبوری چندتا دروغ بگی تا لو نری و یا بهانه بتراشی

به این می گویند رفاقت؟


گاهی روی دروغت یک قسم هم چاشنی میکنی  و یا از جون عزیزانت مایه میزاری تا دروغت لباس راستی بپوشه و گاهی حاضری خیلی چیزها رو از دست بدی تا حقیقت مخفی بمونه و چهره واقعی تو رو کسی نشناسه الآن از همون روز هاست نه می تونی تصمیم بگیری و نه حرفت خریدار داره و اصلا نمی دونی چکار می تونی بکنی . نه؟

کسی رو در گناهت شریک نکن کمی فکر کن به جملات من ، بعدا عاقلانه تصمیم بگیر نه از رو احساس این کمکت میکنه :

حرمت نون و نمکی که با دوستت خوردی شکستی؟

حرمت رفاقت را شکستی؟

اومدی ثواب کنی کباب شدی دیگه بیشتر از این نمی تونی ساده باشی؟

خوبی کردی در جواب بدی دیدی اعتماد کردی و در عوض خیانت دیدی؟

همسرت و یا شریکت و یا رفیقت را دور زدی الان ناراحتی لو نری؟

به کسی نا روا تهمت زدی و کسی برای امورات خودت قربانی کردنی الآن پشیمانی؟

به خوشیت رسیدی نیازت تموم شد الان می خواهی بندازیش دور؟

هنوز کارت تموم نشده بهش نیاز داری و نمی تونی فعلا رهاش کنی؟

قول دادی و قسم خوردی پایبند نبودی و در شرایط نا مساعد اون ها را شکستی؟

برای امورات زندگی و یا چند ساعت خوشی حقیقت را مخفی کردی و یا سکوت کردی؟

خسته شدی و می خواهی هر چی ساختی خراب کنی و دوباره بسازی؟

از دست عزیزت یک دستی خوردی و بهت نارو زده؟

حالا سعی می کنی وجدانت را به هر قیمتی شده بخوابونی و رفیقت را در اعماق وجودت چال کنی ولی خاطراتش اذیتت می کنه و نمی دونی چی کنی سکوت می کنی خرابتر میشه ؟

خوب حق داری رفاقت های الکی و ساختگی خودشون رو در شرایط سخت لو می دهند و هر مخفی کاری یکروز آشکار میشه

به چی مغرور شدی به مدرک ،به پست و مقام به مال و اموال به هیکل و زیبایی؟ همه اینها از اول برای تو نبود و هر که داده خودش پس میگیره آدمی به شخصیت و مرام و اعتقاداتش زنده است. کمی تو آیینه نگاه کن دیگه جوان نیستی که بچه بازی در میاری کار بد کردی باید قبول کنی اشتباه کردی آدمی چرا چند روزی زنده است تا مثل خر کار کنه؟ مثل روباه فریبکاری و مثل مورچه مال جمع کنه؟ و مثل خوک دنبال غرائض جنسی بره و یا مثل گاو عمری شیر بده؟ اینها دلیل زندگی آدمی نیست چند روز گذشته چند روز مونده میدونی؟

حالا که نه بهانه هات و نه ناز و قهرت اثر نداره چند تا نصیحت می کنم گوش کن تا از زمین و آسمون سر ت نیومده چون آه دل شکسته و یا نگاه زخم خورده از زلزله و آتشفشان زودتر خونه و زندگی آدم را از بین می بره:

1-  اگر فرصت عذر خواهی و بازگشت داری غرورت را بشکن و نادم و پریشان برو بست بشین و تا دلش رو بدست نیاوردی بر نگرد اما اگر ارزشش رو نداره با خودت بشین کنار بیا و گذشته ها را فراموش کن  و بزارش کنار فکرش رو هم نکن . خودت را از هر چیزی که اون رو یادت می اندازه دور کن و خودت را به ورزش و هنر و گردش در طبیعت و یا مهمونی مشغول کن...

2-  از رو عادت گناه کردی خوب توبه کن بر گرد راستش رو بگو کم عقلی کردم پشیمونم نفهمی کردم معذرت می خوام و قول بده تکرار نکنی و مراقب اعمالت و گفتارت باشی و از گذشته درس بگیری و از نو بنا کنی....

3-   یکسر بزن قبرستون با خودت فکر کن همه تا ابد زنده نیستند و نمی تونند بعضی از لحظات و دقایق مهم را تکرار کنند دوست خوب را در شرایط سخت باید شناخت تا شرایط سخت بشه رنگ عوض کنی که مردانگی نیست بیشتر از این با سکوتت ناراحتی ها را به کینه تبدیل نکن برو به چشماش نگاه کن و حقایق مخفی شده را بگو نگزار آتش زیر خاکستر بار دیگر در شرایطی دیگر سر باز بزنه.

4-  گاهی عقب نشینی امروز پیروزی فردا را بدنبال داره و گاهی امروز از گناه دوستت بگذری فردا ایثار و از خود گذشتگی اون را برای خودت ارمغان بگیری پس فکر مال دنیا را نکن قدیمی ها می گن چرک دست است و می اد و میره اون چه می مونه شن زیر رودخانه است ...پس کمی فکر کن با یک هدیه و یا حتی کارت البته حضوری نه مثل این جدیدی ها که برای باباشون که تازه مرده اس ام اس می زنند : بابا خدا رحمتت کنه ببخشید درس داشتم و یا کارم سنگین بود نتونستم بیام تشیع

5-  نمی خواهی؟ شرایط تو تغییر کرده و نمی تونی ادامه بدی ؟ حرف مردم و نگاه مشکوک اونها و پچ پچ اونها اعتقادات تو را می لرزونه ؟با این شرایط نمی خواهی و نمی تونی ادامه بدی؟ خوب چرا پیغام و پسغام برو رک بگو به این چندتا دلیل من از تو ناراحتم و دیگه نمی خواهم با تو همراه بشم یا شرایط من رو قبول کن و یا ادامه نمی دم.دیگه از مرگ که بدتر نیست بالاخره هر چیزی یکروز شروع میشه یک روز هم تموم میشه چرا اینقدر کجدار مریض میکنی مرگ یکبار شیون یکبار حرف دلت رو بزن و شرایط خودت را برای ادامه بگو اگر نشد تو را به خیر او را بسلامت تا کی قهر و بهونه و لوس بازی و مخفی کاری؟ فکر نمی کنی هر کسی و هر چیزی یک ارزشی داره؟

6-  انسان برای یادگیری و کسب تجربه و شناخت خوب از بد بارها زمین می خوره و اشتباه می کنه خوب تجربه کسب کرده حالابرم فکر کن کجای راه را زود پیچیدی و آیا می تونی برگردی و یا تا گذر بعدی باید بری و .... همیشه پشت سرت را نگاه کن اینجا که وایستادی خیلی ها با نفس و خون و همت و قدم و قلم و درم خودشون خرج کردند تا تو الآن گردن کشی کنی از اون ها دلجویی کن و دعای اون ها را همیشه همراهت داشته باش. حالا سرت خورده به سنگ دیگه تکرارش نکن و برو آدم باش شاید این شرایط را خدا برات بوجود آورده تا فرصت بده بهت قبل از اینکه خونه ات را ویران کنه....

7-  خدا را فراموش نکن اون از همه حیله گر ها و مکارها برتر است . به نیروی عضیم دعا و خیر اندیش برای دیگران توجه کن حسادت را از خودت دور کن برای دیگران بخواه تا هدا برای تو بخواهد. از دیگرا بگذر تا خدا از تو بگذرد. خوبی ها را بیاد بیار تا خوب ببینی و عینک بد بینی و شک را از خودت دور کن. امروز چشم پوشی کن تا فراد فدایی داشته باشی. اعتقادات خودت را قوی کن و دقت کن چرا زندگی می کنی به تقویم نگاه نکن به آفتاب نگاه کن به ساعت نگاه نکن حواست به ثانیه ها باشه . زیاد صدقه بده و اگر حق الناسی به گردن داری از هر مدلش اون اونها را از خودت دور کن که فردا شاید مثل امروز خوش رقصی کنی و بخندی .... چون نفرین سرد از عشق گرم بیشتر تاثیر می زاره

 نمی گم همه حرف هام درست است کمی فکر کن بهترین راه را انتخاب کن دوست و یار خوب داشتن سخت است ولی اگر داری اون را مفت در این شرایط سخت روزگار به کسی نمیشه اعتماد کرد از دست نده و اگر یار و رفیق بد داری خودت را مشغول بازی های اوئن نکن دندان لق را بکن و بینداز بیرون. میشه درستش کرد خراب کردن همیشه راحت است ولی به چه قیمتی ؟؟؟

ببخشید من از جایی کپی نکردم و از کتاب وبلاگ کسی دیگه هم استفاده نکرده ام این معرفت نتیجه چرخیدن من چون پروانه بگرد رفیق است و این نور من هم از شعله آتش دوست است که به بال های من افتاده. شما سخت نگیرید و دنبال جواب سوال ذهنتان نباشید: اون کی بود چی کرد و چرا ناله میکرد دل من صندوقچه اسرار است از روی زخم های من هم نخواهید فهمید که چه شد.... از ظاهر و نقض بگذرید و به باطن و مغز کلام توجه کنید . ممنونم. داستان من در یک کتاب نمی گنجد .

کمی فکر کن ممنونم 

پورشیخ

   + عقل و عشق - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٦