عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

تنهایی عجب نعمتی

تنهایی عجب نعمتی است

در ادامه مطالعه بفرمایید


اگر دیگران نبودند ...

برای اینکه بدانیم اگر دیگران نبودند چه می شد خوب است که کمی به خودمان بیندیشیم . راستی اگر

قرار بود تنها خودمان را ببینیم چرا چشمانمان را رو به بیرون باز کرده اند ؟

اگر قرار بود تنها خودمان را در آغوش بگیریم دست های ما را طوری درست می کردند که فقط دست

دوستی در دست خودمان بگذاریم و دستهایمان را آنقدر بلند نمی ساختند که بتوانیم هر که را دوست

داریم در آغوش بگیریم . آیا دیده اید که کسی دست در گردن خودش بیندازد ؟ مگر دست شسته ای که

وبال گردن است !

اگر قرار نبود دل ما برای کسی تنگ شود دل ما را آنقدر بزرگ نمی ساختند که همه ی مردم جهان در آن

جا بگیرند و باز هم جای خالی داشته باشد. راستی آیا شنیده اید که دلی برای خودش تنگ شود ؟

اگر قرار بود تنها برای غم های خودمان گریه کنیم چند قطره اشک کافی بود و دیگر این همه کیسه های

اشکی ما را پر نمی کردند.

اگر قرار بود هر کس تنها خودش را صدا کند سلام و خداحافظی در میان نبود . هیچکس انتظار کسی را

نمی کشید . انتظاری هم اگر بود به سر نمی امد. هیچ دری به روی کسی باز نمیشد. مهمان و مهمانی

نبود و اگر هم بود میزبانی نبود. صندلی ها رو به روی هم دور یک میز جمع نمی شدند و نیمکت پارک ها

یک نفره بود .

آیا دیده اید کسی هنگام ورود به خانه به خودش تعارف کند یا پیش پای خودش به احترام بلند شود ؟

آیا هیچ انگشت اشاره ای دسته ی پرندگان مهاجر را در آسمان به خودش نشان می دهد ؟

آیا هیچ کسی با خودش عکس دسته جمعی به یادگار می گیرد ؟

اگر دیگران نبودند هیچکس شعری نمی سرود و قصه نمی گفت . کلمات زیبایی مانند دوستی ، مهربانی

، فداکاری ، ایثار ، یاری ، هدیه و ... از لغت نامه ها پاک می شد . مخصوصا کلماتی که با " هم " شروع

می شوند : مثل هم درس ، همدم ، هماهنگ ، همسر ، همدرد ، همدل ، هم نشین ، هم راز ، هم

رنگ ، هم سفره ، هم کلاسی و ... . اگر بخواهم همه ی " هم " های عالم را بگذارم و بشمارم انگشت

های دست و پایم هم کم است و به چند همکار و همراه نیاز دارم.

اگر دیگران نبودن ، بازی و هم بازی نبود . بازی هم اگر بود ، بازنده و برنده نبود . اگر دیگران نبودند ، هر

کس برای خودش در غاری تنها یا جنگلی دور زندگی می کرد و هیچکس به ملاقات دیگری نمی رفت اما

تنهایی هم وقتی معنا دارد که دیگرانی باشند تا بتوانیم با دور شدن از آنها معنایی تنهایی را بفهمیم .

اگر دیگران نبودند ، باید سر در گوش خودم می گذاشتم و در گوشی با خودم پچ پچ می کردم . اما

با کدام زبان ؟ نمی دانم !

می دانم که ممکن است به این حرف های عجیب و غریب و این خیال های محال بخندید و بگویید این

حرف ها را حتی حیوانات هم می دانند . مورچه ها و موریانه ها و زنبور ها هم  میدانند که باید با یکدیگر

باشند ولی اگر ما این ها را میدانیم چرا گاهی دیگران را نمی بینیم ؟

نمی گویم که ادم نباید خودش را ببیند بلکه می گویم اتفاقا آدم باید خوب خودش را ببیند ولی خود را با

دیگران ببیند و با دیگران بخواهد تا هم خودش و هم دیگران را خوب بشناسد.

   + عقل و عشق - ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٦