عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

به افتخار تو

به افتخار اونی که هیچوقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمیاد شمارشو از دفترچه تلفنت پاک کنی.

به افتخار اونی که باخت و رفت تا رفیقش بمونه و برنده باشه.

به افتخار اونی که سوخت و خاموش ایستاد تا رفیقش خنده کنان در تاریکی بره

به افتخار اونی که از کمتر از خودش سیلی خورد اما دم نزد تا اون بزرگ بشه

به افتخار اونی که یکسال دوستش مثل دشمن بهش بدی کرد اما تحمل کرد؛ بخشیدش تا اینکه خم به ابروش نیاد

به افتخار اونی که بهش تهمت زدند ؛ سکوت کرد تا طرف نگه دشمن شاد شد.

به افتخار اونی که مثل گل آفتابگردانند چون به گل آفتابگردان گفتند:چرا شبها سرت رو پایین می اندازی؟

گفت:ستاره چشمک می زند نمی خواهم به خورشید خیانت کنم

به افتخار سیم خاردار!

که پشت و رو نداره

به افتخار دریا!

 که ماهی های گندیدش رو دور نمی ریزه !




به افتخار تو 

 

...تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی

 

تویی که الان با کله اومدی رو شیشه مانیتور...

 

تویی که الان پشت مانیتور دستتو گذاشتی زیر چونت...

 

تویی که الان از فرط تنهایی بغضت گرفته...

 

تویی که از بس خسته ای دلت گرفته...

 

تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگ شده...

 

تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...

 

تویی دوسش داری ولی نمیتونی بهش بگی...

 

تویی که بغضتو قورت میدی که یوقت گریه نکنی...

 

تویی که دلت میخواد فریاد بزنی...

 

تویی که دلت میخواد با روزگار دعوا کنی...

 

تویی که حتی نمیتونی حرف دلتو بزنی...

 

تویی که یه عمر سنگ صبور بودی...

 

تویی که تا اومدی فراموش کنی یادِ یه خاطره افتادی...

 

تویی که هر آهنگی گوش میدی فقط یادِ یه نفر می افتی...

 

تویی که تنهایی...

 

تویی که همه دنیات شده بی کسی...

 

تویی که رفیق تنهاییات شده سیگار...

 

تویی که حرفاتو با شیشه مشروبت میزنی...

 

تویی که جای خالیشو با قرص پُر میکنی...

 

تویی تا میای یه کاری کنی میگی: بیخیال...

 

تویی که تو دانشگاه حوصله هیشکیو نداری...

 

تویی که سر کلاس حوصله استاد هم نداری...

 

تویی که واسه خودت آواز میخونی...

 

تویی که آوازاتو تو کتابات مینویسی...

 

تویی که کتابات پُر از فحشه...

 

تویی که شبا رو بالشت خیس میخوابی...

 

تویی که میری زیر پتو تا صدا گریتو کسی نشنوه...

 

تویی که شب به امید این میخوابی که صبح بیدار نشی...

 

تویی که حالت از فردا بهم میخوره...

 

تویی که همش تو فکر فردایی...

 

تویی که همه دلخوشیت شده اینترنت...

 

تویی که این روزا تو دنیای مجازی قرق شدی...

 

تویی که واقعی بودی ولی مجازی شدی...

 

تویی که حتی تو دنیای مجازی هم خودتو گم کردی...

 

تویی که کم کم داری فراموشی میگیری...

 

تویی که دلت واسه خونوادت تنگ شده...

 

تویی که حتی دلت واسه خودت تنگ شده...

 

تویی که با شب گردی خودتو آروم میکنی...

 

تویی که حالت از این دنیای تخمی بهم میخوره...

 

تویی که حالت از آدمای رنگارنگ بهم میخوره...

 

تویی که نمیدونی چه ریختی خودتو خالی کنی...

 

تویی که نمیدونی چه ریختی راحت میشی...

 

تویی که میخوای خلاص بشی...

 

تویی که دنبال سیم آخر میگردی...

 

تویی که آدما بهت اهمیت نمیدن...

 

تویی که همش میشکنی...

 

تویی که تو دنیای مجازی هم انگشت نما میشی...

 

تویی که آزارت به یه مورچه هم نمیرسه...

 

تویی که آزارت دادن...

 

تویی که دستِ بزن نداشتی ولی همش خودزنی میکنی...

 

تویی که از خون بدت میومد ولی الان هرشب غرق خونی



 

   + عقل و عشق - ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٥