عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

عاشقی جرمه؟

مگه عاشقی جرمه؟

دوست داشتن گناهه؟

در ادامه مطالعه بفرمایید


بارها این جمله سوالی را شنیده ام؛  نمی دانم کی و کجا....

راستی کجا شنیدم؟

 در سریال های آبکی تلویزیون ودیالوگ هنرپیشه های ضد هنجاری آن؟

در فیلمهای سینمایی تماشچی پسند و جوان فریب و گیشه محور ؟

در گوشه ی پارک شهر ، پشت درخت گردوی بزرگ ؟

در ردیف جلو ویا پشت سر صندلی خود در اتوبوس بین شهری؟

در شبی پاییزی توی کوچه و پس کوچه محله زیر نور کم سوی تیر چراغ برق؟

 توی بحث و دعوای والدین با فرزندانشون؟

در پارتی شبانه یا ساحل دریا، راهروی دادگاه؛ پشت خط تلفن های یواشکی،  در مسیج ها و آف لاین ها و یا ....؟

نمی دانم هر چه فکر می کنم ریشه این جمله از کجاست و چگونه افتاد سر زبانها، نمی دانم. ولی می خواهم امروز به خودم کمک کنم تا جواب آنرا بیابم.

اگر کسی ، شخصی را دوست داشته باشد و در انتخاب آن هم کاملا دقت کرده و با وسواس ؛ علم و عقل سالم آنرا از میان دوستان دیگر برگزیده باشد و به او علاقه داشته باشد و از گروه دوستان تحمیلی نباشد و یا اتفافی و یا مطابق قرار دادی به نافش نبسته باشند سوال را می توان راحت جواب داد  چون وظیفه حکم می کند حتما دوست داشته باشیم و غیر از آن گناه است چون امضا داده ایم که دوست بداریم حتی نمایشی.....

اگر این رفاقت اینترنتی؛ تلفنی و یا .... باشد و یا آشنایی در میهمانی شبانه زیر نور رنگی چراغ های فلاشر و یا هم صحبتی در جلسات تخصصی ؛ هنری ؛ نعشگی و خماری غیر رسمی و یا در انتظار صف ایستگاه اتوبوس و یا..... باشد با کمی دقت باید گفت: جواب این سوال را مجتهدین هم به راحتی نمی توانند بدهند چه برسد به من.!!!!!!!!!!!

گاهی یک دوست می تواند شرایطی را ایجاد کند که مسیر زندگی را تغییر دهد و یا اتفاقات آینده و گذشته را زیر سوال ببرد و یا می تواند بالی برای پرواز و یا آخرین نفس قبل از افتادن در چاه بدنامی و فلاکت باشد. گاهی دوست می تواند موقع رفتن پلانی را که پشت دوستش گذاشته بود به یادگاری جا بگذارد و یا تمام زندگی دوستش را جارو بزند و با خود ببرد.

البته دوست خوب هم داریم و چندین جا از آن نام برده شده است و در مدح او کتاب ها و شعر ها نوشته اند. درست است در قدیم می زیسته و اکنون یافت نمی شود ولی چون فسیل آن تا کنون پیدا نشده است بسیاری معتقدند در حد افسانه و داستان تخیلی برای شب چله مادر بزرگ ها بوده است.

حال سوال های بالا را در  شرایط  زیر از خود بپرسید تا جواب آنرا کشف کنید.

1-  دانشجویی که درس و مدرک آکادمیک خود را بخاطر یک رفاقت به باد داد  و موقعیت های طلایی زندگی خود را از دست داده است.....

2-   کارمندی که بخاطر رفت و آمد با همکارش زیر نظر حراست قرار دارد و بخاطر مسائل سیاسی و یا ضد اخلاقی از کار اخراج می شود....

3-  کسی که غرور و شخصیت خود  و آبروی چندین ساله اش را بین خانواده و فامیل  بخاطر ندانم کاری و کم عقلی دوستش از دست می دهد و انگشت نمای فامیل و همسایگان می شود...

4-  مؤمنی که تن به گناه و کاهلی داده و از یاد و نام خدا غافل میشود و گاهی دین و اعتقاداتش را هم از دست می دهد و...

5-  شخصی پول و ثروت خود را بر سر اعتماد به دوست از دست می دهد زمین و خانه و شرکت و کارخانه ها در این نوع قمار رفاقت به باد می رود...

6-  جوانی ساده  که وقت گران بهای خود را صرف رفاقت کرده از روی خامی در دل را به نگاهی و لبخندی داده و به دام یک عقرب سیاه می افتد و شب ها را با غم و روز ها را به امید دیدار سپری می کند و در آخر کار هم بعد از چند ماه کنار گذاشته می شود....

7-  محقق ، مخترع و نویسنده ای که نوشته ها و تحقیقات خود را بر اساس رفاقت و دوستی به شخصی می سپارد و چند ماه بعد می بیند آن اختراع و یا کتاب به نام دوستش و یا شخصی دیگر به ثبت رسیده است و یا........

8-  هم تیمی و یا همکلاسی برای رسیدن به جا و موقعیت دوستش به او زمان و محل مسابقه را نمی گوید و رفیقش را دور زده و خود به مسابقه می رود تا.......

9-  همسایه ای که بخاطر کمک کردن و یا دلسوزی ، با همسایه دوست شده و ناخواسته صمیمی و در مدتی کوتاه غلام حلقه به گوش می گردد و گاهی این داستان با یک کاسه آش نذری شروع می شود و ....

  10- تاجری و یا کاسبی و یا دوستی دکانی مشترک با دوستی دارد که به شراکت بنا شده است و دوست زیرک کم کاری و کم فروشی و یا غش در معامله کرده و ادعای ورشکستگی می کند و ....

این مثال ها مشتی از خروارها رفاقت های ساختی و تصنعی امروزی است که به زودی گند آن در می آید و دیگر مفری نیست .کمی به شانه های خودم نگاه می کنم جای پای دوستانی را می بینم که پای خود را با غرور و بی رحمی بر روی شانه های من گذاشتند و بالا رفتند ، مدرکی گرفتند ، به جایی رسیدند برای خود کسی شدند و مرا فراموش کردند. البته نمی گویم عمدا چون نوشته ام سیاه میشود. حالا فهمیدم که من راحت می توانم به سوال های بالا جواب دهم .

رفاقت ها شده آدامس گونه تا شیرینی در جسم بی جان آدامس وجود دارد دندانهایمان را در بدنه ی آن فرو می بریم با زبان هل می دهیم تا جایی از آن بدون فشار نماند کاملا مورد استفاده قرار گیرد بعد از آن که شیرینی آن تمام شد و تغییر مزه داد و یا خسته کرد ما را ، آن را دور می اندازیم و یک تف هم روش و یا با یک لگد می چسبانیمش زیر کفش تا کسی دیگر از آن استفاده نکند . مثل بسیاری از دوستی ها!!!!!

 بد بخت ترین ادم ها به نظر من کسی است  که در این رفاقت دل را هم داده باشد و بعد بفهمد با او بازی شده و برای سرگرمی و خوشی و خنده از او استفاده کرده اند و یا بدبخت تر از همه اینکه به اسم عشق و دوستی، لجنزاری درست کرده باشند و با کلمات زیبا  ویا با نشان دادن درب باغی پر از گل و وعده ی "بزک نمیر بهار میاد "و یا ..... از سادگی او خوب استفاده کرده و بر جوانی و زیبایی و ثروتش تاخته باشند و ...........

قدیمی ها گفته اند عشق چشم آدم را کور و گوش آدم را کر می کند و حقایق برایش به گونه ای دیگر جلوه می کند: رنگ فصل ها و آسمان ، نغمه ی پرندگان ، ساز چوپان  و سخنان و چهره یار ملکوتی است و در یار زشتی وجود ندارد ، جای او در قلب است . دل عاشق صندوقچه اسرار معشوق است. کسی را در حریم او راه نیست چون همه نامحرمند. بخل و حسادت ، دور زدن و پیچوندن، دروغ و نقش بازی کردن، مخفی کاری و مارمولک بازی، نیش زدن و نامردی، بی معرفتی و نامروتی،  کینه و عداوت ، گناه و شقاوت همگی از این عشق های یکطرفه و جسمی سرچشمه می گیرد....

از خود گاهی  می پرسم: وقت و عمر ؛ آبرو و حیثیت ، پول و ثروت ؛  شادی و  جوانی ، شخصیت و منش ؛ غرور و سربلندی ؛ آزادی و مردانگی ؛ دین و اعتقادات خود را پای که ریختم و با چه کسی زندگیم را که هرگز تکرار نمی شود شریک شدم و به چه قیمتی؟

دلا خو کن به تنهایی                 که از تن ها بلا خیزد

راستی عاشقی مگه گناهه؟؟؟

دوست داشتن جرمه؟

 

   + عقل و عشق - ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٩