عشق ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ بدون عقل


اینجا بیا عشق بی بهانه را تجربه کن

عشقبازی با ترس

 

بسیاری از دین شناسان و حتی رفتار شناسان معتقدند مردمان نخستین که دارای بینش و آگاهی کمی بودند با اتفاقات و حوادث طبیعی و گاهی با دیدن بلایایی همچون آتشفشان و سیل و... در اطراف خود دچار وحشت می شدند و این ترس که یک مکانیسم طبیعی بود کم کم در روان او جای گرفت

ترس از مرگ ؛ ترس از گرسنگی و بی سرپناهی؛  ترس از در به دری و ترس از خشم طبیعت او را فطرتاً بسوی قربانی کردن و احترام گذاشتن ؛ تعظیم کردن و کرنش نمودن سوق داد بطوری که با هدایت جادوگران و رهبران ایشان و با سوء استفاده های معمول برای این مهم مراسم و آداب و روشی ابداع شد که بعداً به آن دین گفتن و مهمترین عمل آن هم عبادت و قربانی کردن بود....این قربانی ها منسجم ودر محل عبادت انجام می شد. بهترین چیزی که داشتند را پیش کش خدای طبیعت ؛ خدای خشم؛  خدای زراعت و ... می کردند.


دختران و پسران زیبا در چین به رودخانه طغیان کرده سپرده می شد و در مکزیک برای خورشید هر سال قربانی می شد ؛ در تایلند هنوز دختران قربانی می شوند،  فمنیسم ها در قرن بیست و یک همچنان در مراسم خود قربانی می کنند و... با هدیه بهترین ها به خدا او را آرام می کردند

حال افراد دیندان و دیندار آن جامعه از مردم می خواستند که قبل از اینکه بلا نازل شود صدقات ، خیرات و زیبا رویان و اشیاء قیمتی خود را را بیاورند و در دیر و کلیسا و حتی ... اهداء کنند . ما خودمان بموقع هزینه می کنیم

جبهه نگیرید کمی معقولانه نگاه کنید هنوز ترس از اشتباه انجام شدن اعمال و یا کم قربانی کردن و یا کوتاهی در اعمال مستحب باعث شده تا تعدادی از تعدادی سوء استفاده کنند و یا .... بگذریم

ترس از بلایای طبیعی باعث شد تا دین بر اساس آرام کردن خداوند همیشه عصبانی صورت گیرد... کمتر کسی مانند ابراهیم خلیل الله (ع) بخاطر وظیفه و یا عشق به خدا از عزیز خود می گذرد و یا وابستگی های خود را برای رهایی از آنها و رسیدن به خدا زیر پا می گذارد . بارها از طرف معشوق به عاشق اشاره شده است اما چون عشق واقعی نبوده ؛ آنرا مستحب و یا مباح تلقی کردیم

 



من با این نظریه موافق نیستم ولی معتقدم که پایه و اساس دینی که بر ترس و فرار از خشم خدا و بدون محبت و عشق بنا می شود همین است

خودتان را بگذارید سر جای کسی که دینش بر پایه عشق است اگر به او بگویند تعداد زیادی در پشت این دشت منتظرند تا تو را بکشند چه می گویی؟ اگر بشنوی که با خونسردی بگوید آره معشوقه ام خبر داده بود که آنها آنجا منتظرند و من هم می دانم و می روم  و اگر بگوید معشوقه دوست دارد مرا سر از تن جدا ببیند و من راضیم چه می گویی؟ می گویی مجنون است یا عاشق؟ 

متوجه منظور و هدف این نوشته شدید؟
مشکل ما در پایه و اساس دین ماست که کج شده دین شده بر پایه ترس نه عشق ... ما در عبادت و نماز و حتی دادن خمس و زکات و حتی قربانی کردن لذت نمی بریم همچنان که حسین (ع)هنگام دادن فرزندانش خدا را شکر کرد ...تعدادی از ما حتی اگر نیکی و محبت میکنیم و حتی صدقه می دهیم ؛ انتظار و توقع داریم چه در ثواب و چه در نعمت یعنی اگر به نیت خرسندی و رضای خدا قدم برداریم آنگاه معنی و مغهوم دینداری را می فهمیم
حال این شعر حافظ را راحت می توان معنی کرد؛ وقتی از او پرسیدن چگونه است که هیچ شبی خواب نیفتادی برای نماز شب و هیچ شبی عبادتت در تابستان و زمستان قضا نشد او می گوید


  دینی که در آن انجام وظیفه مهم تر است از روح عمل 

 

 هر کسی در گوشه ای عبادت می کند و جماعتی فرد فرد هستند و از حال و احوال هم بی خبرند

 

این ترس منظور نوشته ی من است

نه ترس از گناه که خود مقوله ای است جدا

   + عقل و عشق - ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٥